آهنگ جدید و فوق العاده زیبای مهدی مقدم به نام تنهایی . با 3 کیفیت




| آهنگ جدید و فوق العاده زیبای مهدی مقدم به نام تنهایی |

ادامه نوشته

آهنگ جدید ، شاد و بسیار زیبای مهدی مقدم به نام پیرهن قرمزی . با 2 كیفیت




| آهنگ جدید و شاد و بسیار زیبای مهدی مقدم به نام پیرهن قرمزی |

ادامه نوشته

نرم افزار تقویم و مدیریت کارهای روزانه نگار ( نسخه 2) سال 1389

منبع : www.AsanMob.com



توجه: نرم افزار مدیریت کارهای روزانه نگار89 براي اولين بار در بين سايتهاي دانلود فارسي زبان توسط آسان دانلود رونمايي و منشر شد.نرم افزار تقويم اسلامي سال 1389 كاري از  شركت توسعه سامانه هاي رايانه اي سما توس ميباشد كه به صورت رايگان در اختيار شما دوستان قرار داده است. تقويم رايگان شامل امكانات: تقویم هجری شمسی، مناسبت هاي مذهبي، يادآوري زمان اذان، نمايش تاريخ هجري قمري، اوقات شرعي و... ميباشد. در نسخه پيشرفته و حرفه اي علاوه بر امكانات فوق شما ميتوانيد از نمايش تاريخ ميلادي، پشتيباني از صفحات لمسي، ثبت يادآوري ساده، ثبت يادآوري دوره اي، ثبت يادآوري پيشرفته، ليست كارهاي دردست انجام و ... را استفاده كنيد.


براي مشاهده امكانات و دانلود نرم افزار به ادامه مطلب مراجعه نمائيد.......


ادامه نوشته

لیلی و مجنون از دید من

سلام


امروز می خوام یک قصه براتون بگم ( قصه لیلی و مجنون ) حتما همتون حداقل یکبار این قصه رو شنیدید، ولی توصیه می کنم یک بار دیگه از نظر منم بخونیدش:



یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود یک پسری عاشق شد، عاشق همبازی دوران کودکیش به نام لیلی. از اون به بعد به اون پسر می گفتن مجنون، می دونید چرا آخه از عشق لیلی می سوخت ولی طاقت در کنار اون بودن رو هم نداشت از خدا می خواست عشق لیلی در دلش بیشتر بشه، همینطور هم بود عشق لیلی در دلش بیشتر و بیشتر می شد تا جایی که طاقت دیدنش رو هم نداشت و وقتی می فهمید لیلی نزدیکشه بی هوش بر زمین می افتاد. از اونجایی که دل به دل راه داره لیلی هم اونو دوست داشت اما اون موقع که مثل الان نبود، دختر بیچاره نمی تونست بگه که منم مجنون رو می خوام (از باباش اینا می ترسیده دیگه!) تازه اگرم می تونست بگه می دونست مجنون طاقت کنار اون بودن رو نداره. سالها گذشت گذر ثانیه ها نتونست هوای لیلی رو از سر مجنون بندازه لیلی هم چاره ای جز سکوت نداشت. لیلی بزرگ شده بود مثله رسمه همه ی زمانها (از زمان آدم تا حالا) لیلی هم باید می رفت سر خونه زندگیش. با یک مراسم کوچیک لیلی بدبخت رو فرستادن خونه ی یکی که احتمالا حالشم ازش به هم می خورد حالا بگذریم از این طرف مجنون که دید اینجوریه سر گذاشت به کوه و بیابون و تا آخره عمرشو تباه کرد. لیلی بعد از مرگ مجنون تونست بیاد سر مزارش اما چه فایده


 


نظر من: منم مثله بیشتر آدما عشق و عاشقی کردن رو دوست دارم ولی عشق مجنون رو نه چون مجنون عمره کوتاهی رو که خدا در این دنیا بهش داده بود حروم یک عشق بی سر انجام زمینی کرد و تنها کاره مفیدش استوره شدن برای آدمهای قرنهای بعدش شد. شایدم مجنون لیلی رو نمی خواست احساسه محبت کردن رو دوست داشت چون اگر عاشق خود لیلی بود باید کاری می کرد که اون بدست بیاره...   


این نظر من بود در مورد عشق لیلی و مجنون دوستانی که طور دیگه ای فکر می کنند لطفا نظر خودشونو بنويسن،  خدا رو چه دیدید شاید نظر منم عوض شد!!!!


تلفن به خدا !!

الو ... الو... سلام .کسي اونجا نيست ؟؟؟؟؟مگه اونجا خونه ي خدا نيست؟ پس چرا کسي جواب نميده؟ يهو يه صداي مهربون! ..مثل اينکه صداي يه فرشتس .بله با کي کار داري کوچولو؟ خدا هست؟ باهاش قرار داشتم.. قول داده امشب جوابمو بده.بگو من ميشنوم .کودک متعجب پرسيد: مگه تو خدايي ؟من با خدا کار دارم ...


هر چي ميخواي به من بگو قول ميدم به خدا بگم . صداي بغض آلودش آهسته گفت يعني خدام منو دوست نداره؟؟؟؟ فرشته ساکت بود .بعد از مکثي نه چندان طولاني:نه خدا خيلي دوستت داره.مگه کسي ميتونه تو رو دوست نداشته باشه؟ بلور اشکي که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست وبر روي گونه اش غلطيد وباهمان بغض گفت :اصلا اگه نگي خدا باهام حرف بزنه گريه ميکنما... بعد از چند لحظه هياهوي سکوت ؛



بگو زيبا بگو .هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگيني ميکند بگو..ديگر بغض امانش را بريده بود بلند بلند گريه کرد وگفت:خدا جون خداي مهربون،خداي قشنگم ميخواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا...چرا ؟اين مخالف تقديره .چرا دوست نداري بزرگ بشي؟آخه خدا من خيلي تو رو دوست دارم قد مامانم ،ده تا دوستت دارم .اگه بزرگ شم نکنه مثل بقيه فراموشت کنم؟نکنه يادم بره که يه روزي بهت زنگ زدم ؟نکنه يادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟مثل بقيه که بزرگ شدن و حرف منو نمي فهمن.مثل بقيه که بزرگن و فکر ميکنن من الکي ميگم با تو دوستم .مگه ما باهم دوست نيستيم؟پس چرا کسي حرفمو باور نميکنه ؟خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟مگه اينطوري نمي شه باهات حرف زد...


خدا پس از تمام شدن گريه هاي کودک:آدم ،محبوب ترين مخلوق من.. چه زود خاطراتش رو به ازاي بزرگ شدن فراموش ميکنه...کاش همه مثل تو به جاي خواسته هاي عجيب من رو از خودم طلب ميکردند تا تمام دنيا در دستشان جا ميگرفت.کاش همه مثل تو مرا براي خودم ونه براي خودخواهي شان ميخواستند .دنيا براي تو کوچک است ... بيا تا براي هميشه کوچک بماني وهرگز بزرگ نشوي...


کودک کنار گوشي تلفن،درحالي که لبخندبرلب داشت در آغوش خدا به خواب فرو رفت.....


امتحان كردن خدا !!!

راستش را بخواهيد من مطلب زير را در جائي خواندم و خوشم آمد و با خودم گفتم كه حيف است شما نبينيد و نخوانيد!

پس با تأمل بخوانيد.........

روزى ابليس بر حضرت عيسى مسيح ظاهر شد، و به او گفت : مگر تو نمى گوئى هيچ چيزى به انسان نمى رسد مگر اينكه خداوند آن را برايش مقدر كرده باشد.
عيسى پاسخ داد: آرى ، چنين است .
ابليس : پس بيا خودت را از بالاى اين قله كوه به پائين پرت كن . اگر براى تو سلامتى مقدر شده باشد سالم خواهى ماند، و اگر سلامتى مقدر نشده بود كه ...
عيسى : اى ملعون ، خداوند بندگانش را امتحان مى كند، نه بنده ، خدايش را

يه متن عاشقانه و زيبا براي عاشقا

عاشقانه زيبا




هنوز دارم به پشت سرم نگاه میکنم
نه تو هستی
نه حتی سایه ام
ولی من هستم
بایه لبخند ساده بی ریا
از به یاد آوری قشنگی های
با تو بودن
هنوز به راه رفته ات نگاه میکنم
خدایا این صبر را چگونه به من دادی
فکر میکردم روزی که برود من می میرم
ولی من اینجام
نفس می کشم
راه می روم
زنده ام
و قلبم هنوز عاشقانه میتپد
برای او که دیگر نیست
این حس عارفانه از کجا آمد
که مرا در حریری از آرامشی طلایی گرفت
هنوز نگاههای تو خاطرم را قلقلک می دهد
و شکوه مهربانی هایت ذهنم را آذین می بندد
نمی دانم چرا
ولی حس میکنم امروز بیشتر از هر وقت دیگری
از تو دورم و بی نهایت به تو نزدیکم
امروز دیگر تو در منی
نه
تو خود خود منی
نمیدانم چرا
ولی من تازه امروز تو را یافتم...............