سلام خدا؛خدای من؛خدای مهربونیا

چند تا سؤال مونده واسم خدای آسمونیا

چرا تو دنیا آدما اینقدر با هم دو رو شدن؟

عاشقا این روزا چرا با غم به گفتگو شدن؟

چرا کسی نمی بینه خیلی ها دارن می میرن

مرگ گلستان و گلا دارن عروسی می گیرن!

چرا معشوقای زمین بهونه رو ساز می کنن؟

عاشقا دارن می میرن؛معشوقا باز ناز می کنن!

چرا به آدما خدا نعمتی مثل دل دادی؟

چرا به عشق روی زمین تو حق آب و گل دادی؟

چرا نگاه نمی کنی تو غصه ها اسیر شدم؟

بگیر تموم جونمو از این زمونه سیر شدم

باقی عمر من خدا؛باشه واسه بریدنش

هدیه به اون که جز خیال جایی دیگه ندیدمش